‫داستان بی‌سوادی ما – ۲

چند ماه پیش بعد از این که متوجه شده بودم ما در بحث Error Handling برنامه‌هایمان حسابی وقت تلف کرده‌ایم و می‌توانستیم آن کار را خیلی راحت‌تر، سریع‌تر و موثرتر انجام دهیم، حسابی از دست خودم و بقیه کسانی که می‌توانستند متوجه این امکانات بهتر شوند ولی نشده بودند شاکی شده بودم.

در آن موضوع خاص ما واقعاً احتیاج به یادگیری یا تغییرات آنچنانی نداشتیم و اگر فقط می‌توانستیم کمی باسوادتر یا بااطلاع‌تر باشیم از تلف شدن آن همه وقت جلوگیری کنیم. این روزها باز هم حالت‌هایی پیش آمده که من به خودم لعنت بفرستم که چرا زودتر فلان موضوع را بلد نبودم.

یکی از راه‌های جلوگیری از این احساس حماقت‌ها این است که در حوزه‌ی فناوری‌های مورد استفاده خود حسابی خبره شده و هیچ کتاب، خبر یا وبلاگی را از دست ندهیم. اما متاسفانه این راه اقلاً برای من امکان‌پذیر نیست. چون من مثل یک برنامه‌نویس آمریکایی نیستم که فقط در یک محدوده‌ی خاص فعالیت کنم. من به طور هم‌زمان باید با مجموعه‌ای قابل توجهی از فناوری‌های هر چند به طور سطحی کار کنم. از جمله: C#‎، ASP.NET، XML، XSLT، JavaScript، MS SQL Server، NHibernate، Castle ActiveRecord، Network Programming، WPF، TFS، SVN، ‌Build Automation، Agile، Scrum، Ajax، UML، Visual Studio، Unit Test، LINQ، Windows و…

مع‌الوصف به خاطر این که کاری کرده باشم و همینجوری دست روی دست نگذاشته باشم، تصمیم گرفته‌ام که بی‌سوادی‌های جدیدم را مکتوب کنم. شاید اقلاً درد بقیه را قبل از آن که به آن دچار شوند مداوا کند.

Comments

  1. Kianoosh Alesheikh

    شايد هم بايد بگوئيم داستان همه فن حريفي ما. يا داستان آچار فرانسه بودن ما.
    همدرديم آقاي محبي. وقتي قرار باشد روزي 14 – 15 ساعت كار كنيم و در طول روز همه گونه تخصصي از خودمان ارائه دهيم بهتر از اين نميشود. شايد اگر ميشد فقط روي يكي دو تا تخصص متمركز بود (به قول شما اگر برنامه نويس آمريكائي بوديم) با طي چنددوره تخصصي يا صرف وقت براي آن تخصص هاي خاص خيلي موثر تر كار ميكرديم. تازه درآمدمان هم به زحمتمان ميارزيد

  2. Mr.Aras

    کار ما مصداق همان مثل معروف اقیانوسی به عمق یک بند انگشت در برابر دریاچه ای عمیق است. واقعا فرساینده است وقتی تمام تلاشت را می کنی که از غافله عقب نمونی، ولی این غافله ها اینقدر زیادند که نمی دونی دنبال کدوم بدویی. گاهی اوقات به خاطر احساس عقب بودن از دانش روز به خودم میگم، برنامه نویسی را کلا بذار کنار و برو پی یه کار دیگه.

  3. سبزپوش

    واقعا حرف دل ما را زدی البته اضافه می کنم که مفاهیم تحلیل و شی گرایی و الگوهای طراحی و فریم ورکهای گوناگون هم برای خودش عالمی هست که همه را باید بلد باشیم واقعا ، علاوع بر این اگر قراره برنامه مالی و سازمانب بنویسی باید هم حسابدار باشی و هم همه کار سازمان
    واقعا من با شما موافق هستم ، من هر وقت آمدم حرف دلم را بگویم ، گفتن آقا تقصیر شماست َ، شما حرفه ای نیستی ولی باور بفرمایید هر چقدر مطالعه کنیم چون متمرکز نیست همیشه عقب می مانیم و از همه مهمتر استرس داری
    هر وقت هم خواستم کار دیگری را انتخاب کنم دلم اجازه نمی دهد واقعا به برنامه نویسی علاقه شدید دارم ، باید بسوزیم و بسازیم تا روزی که اوضاع و فرهنگ ما شاید درست شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *