فعالیت شرکت های کوچک

سوال: آیا فعالیت شرکت های کوچک (در حوزه نرم افزار) اقتصادی است؟
جواب: خیلی وقت ها، نه.

سوال: چرا؟
جواب: خیلی از شرکت ها و استارتاپ ها آنقدر کوچک هستند یا منابع مالی شان آنقدر محدود است که نمی توان یک سری نقش های اساسی را در آنها تعبیه کرد. به خاطر فقدان این نقش ها، کیفیت کار پایین می آید. پایین آمدن کیفیت کار باعث می شود تعداد مشتری ها و سودآوری کم شود و همین موضوع خودش باعث می شود شرکت کوچک بماند و همیشه بحران مالی داشته باشد.

از جمله نقش هایی که خیلی از شرکت ها فاقد آن هستند می توان موارد زیر را نام برد:

کنترل کیفیت و تست نرم افزار: شرکت ها تست نرم افزار را ساده انگاری کرده و آن را در حد یک وظیفه دست دوم به پرسنلی می سپارند که وقت زیادی برای انجام آن ندارند. در بعضی شرکت ها این کار را به نیروی پشتیبانی می سپارند، در بعضی شرکت ها به بازاریاب شرکت و در بعضی دیگر به مدیر عامل سپرده می شود! همین تست نیم بند هم به خاطر عدم پیوستگی و نداشتن تجربه و استراتژی درست انجام نمی شود.

مدیر محصول: شرکت ها ممکن است تیم فنی خوبی داشته باشند که بتوانند نرم افزارهای خوب و به در بخوری تولید کنند اما مسئله اینجاست که اعضای تیم فقط کاری که به آنها سپرده شده را انجام می دهند. آنها دیدی نسبت به این موضوع ندارند که استفاده کاربران نهایی از این محصول چطور خواهد بود. آیا نرم افزار تولیدی آنها کارایی لازم را خواهد داشت یا نه؟ اینجا به کسی نیاز داریم که جدا از مسائل فنی به این موضوع فکر کند که دیدگاه کاربر نهایی چیست؟ او به چه نحو از سیستم استفاده خواهد کرد. پیغام خطاها و شکل و شمایل برنامه چطور باید باشند؟

نقش های دیگری را هم می توان دچار کمبود دانست. از جمله یک مهندس با تجربه برای ایفای نقش منتور، راهنمایی مداوم نیروهای تازه کار و بررسی کدهای کامیت شده. نقش های دیگری مثل حسابدار، بازاریاب حرفه ای و حتی مدیر عامل را هم می توان دارای کمبود دانست. اما من به رفع همان دو تای اول راضی هستم و اینها را می گذارم برای زمانی دیگر.

اقتصادی نبودن فعالیت شرکت های کوچک فقط مربوط به کمبود نقش ها نیست. بلکه کوچک بودن، کم اعتبار بودن و نداشتن ثبات هم بخشی از مشکلات آنهاست. شرکت هایی که با کوچک ترین نوسان اقتصادی دچار بحران می شوند و شرکت هایی که همیشه در جذب و حفظ نیرو مشکل دارند، شرکت هایی نیستند که بتوان گفت از لحاظ اقتصادی به صرفه هستند. شرکت های همیشه در معرض خطر و شرکت های همیشه در بحران، مسیر سختی برای بقا و رشد دارند.

اما فعالیت شرکت های کوچک را در چه شرایطی می توان به صرفه دانست؟ یا اصلا چه کار می شود که مقداری از دافعه شرکت های کوچک کمتر شود؟

من در خیلی از شرکت های کوچک کار کرده و از هر کدام تجاربی دارم. می دانم که همکاری بیشتر شرکت ها خیلی پایین است. و می دانم که فضای اقتصادی و فضای کسب و کار ایران با بعضی راه حل ها میانه خوبی ندارند. اما به هر حال، پیشنهاد من این است که توسعه دهنده ها در شرکت سهم داشته باشند. یعنی با سهام دار کردن، آنها را تشویق به ماندگاری طولانی کرد. البته یک راه دیگر هم این است که خود این توسعه دهنده ها از اول با هم یک شرکت تشکیل دهند. هر وقت هم که نیاز به افراد جدید بود، آنها را هم سهام دار کرد. یک چیزی مشابه شرکت های تعاونی.

در مورد نقش های کمتر کلیدی مثل منشی و حسابدار هم می توان به صورت اوت سورسی عمل کرد. یعنی مجموعه هایی وجود داشته باشند که بتوان از آنها حسابدار و منشی پارت تایم یا فول تایم درخواست کرد. البته همین الان هم موسسات حسابداری و حسابرسی وجود دارند اما فکر می کنم برای مشاغل دیگر هم به این تیپ موسسات نیاز داشته باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *