شروع ماجرا

قسمت اول – 1400/9/11

اواخر مرداد 1400 که خیلی هم سرم شلوغ بود یک پیغام روی واتساپ دریافت کردم از یک کشور خارجی. همان حدود برای چندین شرکت ایرانی رزومه فرستاده بودم و گهگاه در همین ارتباط تلفن‌ها و پیام‌های آن‌ها را جواب می دادم. اما این پیغام واتساپ و یک تلفن دیگر که فردای آن روز از یک شرکت دیگر دریافت کردم با بقیه فرق داشت. چون من اصلاً یادم نمی‌آمد که برای آن‌ها اقدام کرده باشم. از آنجا که خیلی گرفتار بودم به موضوع ارسال قبلی رزومه گیر ندادم و پروسه مصاحبه را ادامه دادم. اما چند هفته بعد متوجه شدم که شخص دیگری به جای خودم به آن‌ها رزومه داده.

به هر حال پیغام آن روز واتساپ را پیگیری کردم. کارهای خواسته شده را انجام داده و مراحل را یک به یک جلو بردم. تلفن فردای آن روز را هم به همین شکل تا آخرین مرحله پیگیری کردم. اما همچنان این علامت سؤال در ذهنم بود که چه کسی بدون آنکه از او بخواهم یا بدون آنکه خودش از من چیزی بخواهد من را به این دو موقعیت معرفی کرده است.

این موضوع و کانال آشنایی برایم خیلی مهم بود. اول اینکه اطمینانم نسبت به همین دو تا موقعیت کاری بالا می‌رفت و دوم آنکه می‌توانستم حضورم در آن کانال را تقویت کنم برای موقعیت های احتمالی بعدی. من خودم زمستان گذشته تلاش خیلی زیادی کردم که چند مصاحبه یا offer بگیرم. ولی به جز چند مورد چیزی پیدا نکرده بودم. حالا که یک نفر من را به راحتی به مصاحبه رسانده بود خیلی برایم با‌ارزش بود. با پیگیری هایی که کردم فهمیدم آن شخص یک recruiter ایرانی است که آشنایی قبلی هم با من نداشت. صرفاً رزومه من را از توی بانک رزومه اش که احتمالاً از IranTalent یا LinkedIn آمده بوده برداشته و به چند موقعیت کاری که فکر می‌کرده رزومه ها من به آن‌ها می‌خورده ارسال کرده بوده.

به هر جهت تماس واتساپی آن روز را با آنکه امیدی به آن نداشتم پیگیری کردم. بخشی از پیشنهادهای کاری قبلی را صرفاً به خاطر ساکن ایران بودن از دست داده بودم. به همین دلیل به این یکی هم خیلی امیدوار نبودم. در اولین قدم چند بار رزومه ام را در قالب آن‌ها ویرایش کردم. کمی راجع به مهارت هایم گفتم و وضعیت زبان انگلیسی ام را تشریح کردم و مبلغ پیشنهادی آن‌ها را پذیرفتم. همینجا بود که فهمیدم خود آن‌ها هم یک شرکت staffing هستند. یعنی خودشان نه پروژه دارند و نه مدیر پروژه، بلکه با شرکت های دیگر در اروپا و آمریکا در تماس هستند و برای آن‌ها تأمین نیرو انجام می دهند.

با آنکه سالها رزومه خودم را به روز نگه داشته بودم اما همینجا درس مهمی یاد گرفتم. اینکه واقعاً لازم است بیش از یک رزومه داشته باشم. برای هر موقعیت کاری می‌توان یک رزومه مخصوص داشت. مثلاً وقتی که برای موقعیت مدیر فنی اقدام می‌شود باید سوابق کارآموزی خود را بردارید. وقتی که برای موقعیت Back-end رزومه می‌دهید بخش‌های front را خیلی خلاصه تر کنید. این شرکت خودش با صلاح دید خودش رزومه من را خیلی خلاصه کرد و هر چیز قدیمی تر از 6 سال را پاک کرد. اسم فامیل من را هم از رزومه پاک کرد تا مشتری نهایی نتواند آن‌ها را دور بزند.

از اینجا به بعد شروع کردیم به بررسی پیشنهادهای کاری. اولین پیشنهاد کاری مربوط به یک مشتری آمریکایی بود که کارشان با Node.js بود. اما از آنجا که هم تجربه‌ام با خود Node.js خیلی سنگین نبود و هم تجربه قبلی با Amzon AWS نداشتم reject شدم. موقعیت کاری بعدی مربوط به .Net و Angular بود که من تجربه قبلی با Angular نداشتم. برای همین موقعیت کاری یک مصاحبه فنی گذاشته شد. مصاحبه 45 دقیقه طول کشید و خوشبختانه فقط back-end بود. اما به خاطر اطلاعات فنی کمی که راجع به No-Sql database داشتم و یک مقدار کمی هم به خاطر زبان انگلیسی و تپق های بی پایانی که داشتم مبلغ پیشنهادی را 20 درصد کاهش دادند. این مصاحبه برای خود شرکت بود و ربطی به مشتری‌ها نداشت. به هر حال آن موقعیت کاری .Net و Angular هم به دلایل داخلی پرید.

موقعیت کاری بعدی دات نت. در مصاحبه با مشتری شرکت کردم ولی مصاحبه خیلی کوتاه بود. همه آن چیزی که مشتری نگران آن بود وضعیت اینترنت در ایران بود. آنقدر که به این موضوع شک داشت، این موقعیت هم از دست رفت.

این وسط رزومه من را برای یک سری شرکت های دیگر هم ارسال کرده بودند که هیچ کدام به مصاحبه نرسیده بود. علاوه بر این رابط من کرونا گرفته بود و کل فرایند به شدت کند شده بود. از طرفی موقعیت کار فعلی‌ام به شرایط اضطراری رسیده بود. نمی‌دانستم موقعیت جدید (داخل ایران) را بپذیرم یا همچنان به این شرکت خارجی امیدوار بمانم.

.

فعلاً تا همینجا را داشته باشید تا قسمت بعد.

Comments

  1. Pingback: یک تجربه - وبلاگ افشار محبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *